اگه نیومدم رفیق
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 7:26
اگه نیومدم رفیق ... تو که همیشه با منی ماعمریه همسنگریم بندای پوتینتو ببند باید همین امشب بریم اتیش میباره ولی شاید بشه پرواز کرد باید همین امشب بریم این راهو باید باز کرد باید از این میدون مین باید از این طوفان گذشت ما با همیم حتی اگه امشب یکیمون بر نگشت !ما قول دادیم یادته ؟از قولمون دست بر ندار ....
مرگ...
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 18:20
مرگ بر اثر خفگی بغض ... پایان بعضی از ما...
بارون
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
گاهی دلم میخواد مثل یه ابر کلی ببارم ببارمو ببارمو ببارمو ببارم وقتی بارون میاد ما خوشحالیم همه در عین خوشحالی یکی غمگینه یکی که مشخص نیس دلیل غمش یکی که کسی بهش امید نداره و حتی ...
matam
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
matam
چیه؟چرا اینجوری ؟
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
انگار الان باید از قانون ادمای دیگه پیروی کنی دقیقا مثل رباتی که از قبل برنامه ریزی شده Sepideh
بادو ظرفو شمعو مرگ من
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
در خلوت خودم و در تاریکی شمعی روشن کردم... خاموش شد ....! باد با عصبانیت گفت : خاموش کن می خواهم بخوابم! شمع را روشن کردم ! شمع گفت : دیگر از گریه های همیشگی ! خسته شدم ! خاموشم کن ! شمع را روش
اگه نیومدم رفیق ...
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
تو که همیشه با منی ماعمریه همسنگریم بندای پوتینتو ببند باید همین امشب بریم اتیش میباره ولی شاید بشه پرواز کرد باید همین امشب بریم این راهو باید باز کرد باید از این میدون مین باید از این طوفان گذشت ما
رویاهام
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
رویاها انقد قدرت دارند تا تورا به جایی که می خواهی برسانند
هعیییی
-
تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 9:12
یادم نمیاد گم شده باشم ولی ادمای اطرافم دیگه برام اشنا نیستن
من هیچ نمی دانم ....
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 3:39
من تنها یک چیز می دانم و و آن اینکه هیچ نمیدانم....
برف و بهمن
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 3:39
ابتدای ماه بهمن وشاعر میلاد حسینی هنوزم برف که میبارهمن میام پشت شیشهخاطرات با تو بودنروبرم تداعی میشهآدم برفی کی بسازوقتی من توروندارموقتی برف و من میبینمجدیداً دلشوره دارمیادم تولدت بودتو دلت پر بود
بهمن ۹۷
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 3:39
بچه وسطی
-
تاریخ: 1397/10/3 ساعت: 3:39
فصل زمستان زیبایی دارد ولی بهمن زیبایی خاص تری دارد من بهمن را دوست دارم چون ماه وسط زمستان است من با فکر کردن به بهمن به یاد وسط بازی می افتم و بایاد وسط بازی به یاد دوران کودکی با یاد کودکی حسرتش را می خورم و بعد با خودم می گویم چقد زود گذشت در ادامش باز میگم بزار از فرصت های روبه رو استفاده کنم